میم زنگ زده بود در راستای اتفاق صبح...به پدر گفتم گفت اگه اونم چیزی گفت تو راجع به چیز دیگه ای صحبت کن...

فکر نمی کردم بشه ولی شد...نه تنها دیگه راجع به اون قضیه صحبتی نشد بلکه حتی موفق شدیم پشت کسی غیبت نکنیم...