داشتم یه رمان میخوندم که خیلی یک دفعه ای خانمه به این نتیجه رسید که توی زندگیش هیچ برنامه ای نداره و این در حالی بود که شغل داشت آینده ش تامین بود...درس میخوند...
بعد به این فکر کردم که پس من چی باید بگم؟؟؟
انقدر همه چی گنگه این روزا که فقط دوست دارم تو دنیای بیخبری سر کنم...به هیچی فکر نکنم...به هیچی