شب تاسوعا حالم بد شد...دل درد شدید داشتم...بابا رو بیدار کردم و ساعت ۲ صبح رفتیم بیمارستان...از اونجایی که بیمارستان نزدیک خونه یه بیمارستان دولتی توی جنوب شهره و جون آدمای جنوب شهری اصلا مهم نیست کلا یه دکتر عمومی بود و دیگه هیچی...هیچ امکاناتی نبود به خصوص که تعطیلات هم بود و دیگه نباید انتظار هیچی رو میداشتی...دوتا امپول زدم و یه بسته استامینوفن داد و همین...دوباره شب عاشورا حالم به قدری بد بود که با حالت ۹۰درجه راه میرفتم...اینبار رفتیم بیمارستان میلاد...دلشون به حالم سوخت و سریع پیش جراح فرستادنم...بعد کلی بالا و پایین و استرس،اول گفتن کلیه چپ اصلا نداری و ...برو ازمایش و ...دو ساعت منتظر جواب موندیم درحالی که جواب اونده بود و مسول هواسش پرت حرف زدن با همکارهاش بودن...جراح شیفتش عوض شد و خداروشکراین دکتره گف کلیت سرجاشه استرس نداشته باش...
پیش دکتر زنان رفتم برای کیست...حتی به خودش زحمت نداد جواب سونو رو ببینه...فقط میگف در حیطه وظایف من نیست...فک کنم فقطزاییدن تو حیطه ی وظایفش بود...چون سه تا از مریضای قبل من هم هنوز اون وسط مونده بودن و میگفتن دکتره اصلاهیچی بهشون نگفته....
مثلا میلاد بهترین بیمارستان دولتیه...از ساعت ۶تا ۱۲ که اونجا بودیم کلا فقط سر دووندن و اخرش هم هیچی...امروز قراره برم پیش یه متخص...امیدوارم بشه با دارو درمان کنم و نیازی به عمل نداشته باشم..
از اونجایی که مادر سابقهسرطان دارن خیلی استرس دارم...خیلی...فقط توکلم به خداست...