از همه جا هیچ جا۲

مهر ماه منه...از همون روز اول تا اخرش حالم خوبه...حتی اگه مثه خیلی از وقتا کسایی که دوستشون دارم تولدمو یادشون نباشه...

شروع کردیم برای ارشد بخونیم...اگر چه دوست ندارم تا وقتی نتایج بیاد راجع بهش با کسی صحبت کنم...

رفتن نگار قطعی شده ۱۲ وقت سفارت داره...دلم واسش تنگ میشه...اما خوشحالم که میدونه میخواد چیکار کنه،شاید هم نمیددنه ولی به هر حال این جوری نشون میده...همینش هم خوبه...

دنبال یه کار خوب باید باشم ولی نمیدونم از کجا...به عمو گفتنی که خیلی شیک میپیچونه آدم رو...به آگهی های دیوار و ...هم خیلی نمیشه مطمئن بود...

دیروز رفتیم بام...متفاوت تر از همیشه...

فردا هم به زور نگار و اخرین بیرون رفتنا قراره بریم سینما....هرجوری تلاش کردم بپیچم نشد واقعا...

دیروز دانشگاه هم رفتیم یه سر دنبال مدرک...ورودی ها خیلی خوب بودن...خیلی...کاش برمیگشتم ۴ سال پیش...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۳۵

بدترین اتفاق ممکن اینه که جاروبرقی خراب باشه تو خونه...

مهمون رودربایستی دارهم قرار باشه بیاد...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

از همه جا و هیچ جا

توی کانال ژوان فال روزانه میذاره خدارو شکر خیلی مثبته و باعث میشه هر روز حالم اول روز خوب باشه و یه امیدی واسه ی شروع داشته باشم...

بانک گردشگری آزمون گذاشته نمیدونم ثبت نام کنم یا نه...

اول مهر شد...اصلا هیچی از تابستون نفهمیدیم...

قرار بود بریم مشهد با عمه و معصوم....خبری نیست ازشون

دلم میخواد برم کتاب بخرم یه عالمه ولی بازم کف گیر ته دیگ خرده

دوسه تا از قرارای بچه هارو هم بی دلیل پیچوندم و قشنگ تو حرفاشون متوجه میشم ناراحتن ازم...



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۳۴

داشتم یه رمان میخوندم که خیلی یک دفعه ای خانمه به این نتیجه رسید که توی زندگیش هیچ برنامه ای نداره و این در حالی بود که شغل داشت آینده ش تامین بود...درس میخوند...
بعد به این فکر کردم که پس من چی باید بگم؟؟؟
انقدر همه چی گنگه این روزا که فقط دوست دارم تو دنیای بیخبری سر کنم...به هیچی فکر نکنم...به هیچی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۳۳

وقتی همیشه زنگ میزنی سرسنگینه و ایندفعه خیلی گرم و صمیمی برخورد میکنه،حتما بهش شک کن...

از آدمی که ازم سوء استفاده کنه متنفرم...

آدم تنها باشه بهتر از اینه که دورش آدم های آشغال باشن...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۳۲

جدیدا وقتی با خودم فکر میکنم حالم از خودم و نوع تفکرم به هم میخوره...مثلا از وقتی فهمیدم میم قصد طلاق داره هم خوشحالم و هم ناراحت...واین واقعا حال به هم زنه...

خوشحالم که از این بلاتکلیفی راحت میشه و ناراحتم که زندگیش به هم خورده...اما در عین حال بازهم ناراحتم که از این به بعد مجرد خواهد بود و بدون محدودیت میخواد به من حرص بده که من با فلانی دوستم فلانی ازم خواستگاری کردو ...و خوشحالم که حالا یه شکست داده و دیگه نمیتونه خیلی به من فخر بفروشه که طرز زندگی تو غلطه و از این جور حرفا...

از اون جایی که میم نزدیک ترین دوست منه قاعدتا نباید دسته ی دوم حس هارو داشته باشم اما دارم و بابتش احساس حقارت میکنم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۳۱

من آدمیم که مناسفانه همیشه خودمو با بقیه مقایسه میکنم و فکر میکنم مرغ همسایه غازه...این اواخر در راستای قدم بزرگی که پدر برداشتن،یه مقدار زیادی وضعیت اقتصادی خانواده بغرنج شده و من طبق معمول شروع کردم به نق زدن که آقا فلانی و فلانی پس چجوری زندگی میکنند و اینها و بعد به این فکر نکردم که همون فلانی یه بچه که شیرخشک میخوره و مای بیبی استفاده میکنه و دوتا بچه ی مدرسه ای که کلاس میرن خوراکی میخرن هر روز و ...و یه دانشجو که هزینه رفت و برگشتش هر روز فقط نزدیک ۵ تومنه ندارن....و ما بقی خرج و مخارج یه زندگی ب کنار...فهمیدم چقدر ادم قدر نشناسی هستم...و چقدر بی مسولیتم که هنو دستم جلوی پدر درازه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۳۰

فکر کنم هنوز بعد ده سال عادت نکردم مامان بابای من،مامان بابای امین و مهدی هم هستن...

از حس حسادتم خجالت کشیدم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۲۹

آدم با خوش میگه باشه آقا من از امروز دیگه از کسی توقع ندارم...قرار نیست اگه من واسه کسی از ته دل مایه میذارم اونم همین کارو کنه...مگه تجارته؟؟ و از همین مشت شعارا...

ولی وقتش که میشه...بی توجهی که میبینی نمیکشی اقا!!نمی کشی!!

اینا فقط تو حرف قشنگه و بس!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha

شماره۲۸

نگرانی جدید اینه که نکنه مثه باباجون سرطان معده،روده گرفته باشم و دارم میمیرم...
وضعیت تخمی ایه...
از صب تا شب فقط میخوابم حنی جرات دکتر رفتن هم ندارم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Maha